حكيم زجاجى

1264

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

جهاندار طغرل شه بىقرين * بيامد به كردار شير عرين ايناج دلاور بيامد چو شير * ببريد راه آن سوار دلير به اول چو آغاز كردند جنگ * دو لشكر به هم درنهادند تنگ « 1 » سپاه عراق اندرآمد درشت * نمودند سلطانيان جمله پشت چو آن آتش جنگ و كين تيز شد * هزيمت از آنجا به تبريز شد به تنهايى آن قلب برهم شكست * هزار آفرين بر چنان تيغ و دست ايناج دلاور بشد در گريز * به سمنان درآمد ز چشم اشك‌ريز به سى سال گردان گردن‌فراز * به هر جاى از آن فتح گفتند باز يكى مرد گوينده بد نزد شاه * فروخواند مدحى در آن بارگاه چنين گفت كاى شاه خورشيدراى * نهى بر فلك همچو خورشيد پاى به تنها زدى تيغ چون آفتاب * شدى برعد و خرم و كامياب چو ذره پراكنده شد دشمنت * چو ديدند دست و دل روشنت به همدان شد آن شاه بادين و داد * به‌پاى آمد و تاج بر سر نهاد نشست از بر تخت هوشنگ‌وار * فلك بر سر خصم خود سنگ « 2 » بار دگربار شد باغ دولت « 3 » به بار * زمين و زمان شد چو خرم‌بهار همه رفتگان پاك بازآمدند * بر طغرل سرفراز آمدند رميده اميران بىبال و پر * به درگاه سلطان نهادند سر بيامد از آن سوى خوارزمشاه * تكش ابن اتسز شه دين‌پناه گذشت از قهستان و آمد به رى * نه آگاه از طغرل نيك‌پى ستد قلعهء رى به مردى و زور * مدد يافت از گردش ماه و هور چو آمد به نزدش ز طغرل خبر * دلش گشت ز آن كار زيروزبر يكى نامه بنبشت فرزانه « 4 » راست * ز طغرل بدان كارها عذر خواست كه مىآمدم من چو دريا به جوش * براى خلاص تو اى تيزهوش خلاص تو اى خسرو انجمن * خدا داد بىمنت و سعى من چو جدت جهان را ز هربد بشست * به باغ جهان سرو شادى برست

--> ( 1 ) جنگ ( 2 ) سگ‌باز ( 3 ) دومه ( 4 ) فرزنه